مقدمه
چین دومین بازیگر ذینفوذ در آسیای مرکزی است. در حوزه اقتصادی چین تقریبا جایگاه مهمترین نسبت به روسیه یافته و در حوزه نفوذ سیاسی و امنیتی نیز روند رو به رشدی را در آسیای مرکزی طی میکند. از این حیث، مقابله با نفوذ چین به بخشی از راهبرد آمریکا در آسیای مرکزی تبدیل شده که روسیه نیز لزوما مخالف آن نیست. در عین حال موقعیت همسایگی و سطح بالای وابستگی متقابل چین و آسیای مرکزی به خصوص در حوزههای استراتژیک باعث شده تا آمریکا آسیای مرکزی را بخشی مهم در سیاست جهانی مهار چین ببیند. این نقش بهویژه در دولت دونالد ترامپ، با توجه به تجربه دولت اول او و نیز لفاظیهای ضدچینی اخیر احتمالا پررنگتر خواهد شد و از این حیث میتواند پیامدهای قابل توجهی بر آسیای مرکزی داشته باشد.
راهبرد ضدچینی ترامپ در سیاست خارجی
ترامپ به وضوح چین را مهمترین بخش از محور مباحث انتخاباتی خود در حوزه سیاست خارجی و اقتصاد قرار داد. یکی از مهمترین منابع جهانبینی ترامپ نسبت به چین گفته میشود کتاب «ماراتن 100 ساله» از مایکل پیلزبری است که معتقد بود چین استراتژی محرمانه جایگزینی آمریکا به عنوان ابرقدرت جهانی را دارد. البته شایان ذکر است در دولت بایدن و حتی اوباما نیز چنین رویکردهایی علیه چین نمایان بود، اما به نظر میرسد تفاوت آن در دوره جدید ترامپ ورود این سیاستها به سطح دکترین امنیتی و راهبردهای بلندمدت آمریکا است. از این حیث بهنظر میرسد مبتنی بر این راهبرد استراتژیک، سیاست ضدچینی منسجمی را در دستور کار قرار دهد. در این چارچوب ترامپ قول داده است که تعرفه واردات 60 درصدی را برای تمام کالاهای وارداتی آمریکا از چین اعمال کند و در حوزههای مختلف اعلام کرده وابستگی آمریکا به چین را کاهش خواهد داد که تاثیر عمیقی بر اقتصاد آمریکا خواهد داشت. ترامپ همچنین پیشنهاداتی در خصوص تدوین برخی بستههای تحریمی علیه چین مطرح کرده و در قالب دستورات اجرایی ریاست جمهوری و قوانین فدرال آنها را آماده کرده است. در حوزه سیاسی و امنیتی نیز به نظر میرسد دولت ترامپ برنامههای منسجمی دارد. تیم مدیریتی معرفی شده توسط ترامپ ماهیت کاملا ضدچینی دارد، اما باید صبر کرد تا دید این موضع با دیدگاه سنا و کنگره به چه میزان اجماع دارد. مقاماتی همچون مایکل والتز، مشاور امنیت ملی ترامپ نیز در این چارچوب از آغاز جنگ سرد جدید با حزب کمونیست چین سخن گفتهاند. در این راستا در حوزه تایوان تیم ترامپ رویکرد بسیار سختگیرانهای را مطرح کرده است که در بسیاری از رسانهها از احتمال بروز درگیریهای نظامی در تایوان با مشارکت آمریکا ابراز نگرانی شده است. دولت ترامپ ازسوی دیگر وعده پایان جنگ در اوکراین و ثبات در وضعیت این کشور را داده که طبق ارزیابی ناظران راهبردی برای تمرکز بیشتر بر چین است، چرا که او چین را اولویت مهمتری میداند. با این حال برخی نظرات و رویکردها این راهبردهای شدید ضدچینی را رفتاری برای دستیابی به یک توافق با چین عنوان کردهاند. ترامپ تصریح کرده شروط اصلی خود را اختصاصا به شی جین پینگ میگوید و احتمالا هر مصالحهای میتواند با پیشنهاد آمریکا برای عدم مداخله در مسائل تایوان، هنگکنگ و سینکیانگ باشد. دعوت نمادین از شی جینپینگ برای شرکت در مراسم تحلیف ترامپ در روز 20 ژانویه نشانهای از این راهبرد است.
بروندادها در آسیای مرکزی
آسیای مرکزی همسایه چین است و سطح قابل توجهی از وابستگی متقابل در حوزه ژئواکونومی و کریدورهای اقتصادی، مسائل مربوط به امنیت مرزها، مبارزه با تروریسم، موضوعات جداییطلبی و اویغورها، تامین مواد اولیه معدنی، بازارهای صادراتی و به ویژه انرژی بین دو طرف وجود دارد. بدیهی است که این موضوع میتواند در تداوم روند سالهای اخیر باتوجه به فاکتور چین تعاملات آمریکا و آسیای مرکزی را افزایش دهد. در این میان چند راهبرد احتمالی از سوی آمریکا قابل پیشبینی است که در سطوح سلبی و ایجابی ممکن است اجرا شوند.
در حوزه اقتصاد و با توجه به جنگ تجاری جدیدی که بین چین و آمریکا شکل خواهد گرفت، به نظر میرسد آسیای مرکزی در طول سالهای پیشرو نقش ارتقاء یافتهای بیابد. یکی از حوزههای استراتژیک رقابت آمریکا و چین و در چارچوب اولویتهای ترامپ درواقع مرتبط با مواد معدنی کمیاب است. آمریکا اتکاء به چین در مواد معدنی کمیاب را تهدیدی برای «امنیت ملی» خود در نظر گرفته و حتی خرید گرینلند به عنوان طرحی برای این رقابت پیشبینی شده است. این موضوع بهویژه با اعمال تحریمهای اخیر چین علیه آمریکا در حوزه صادرات برخی مواد معدنی کمیاب ماهیت بسیار حساسی یافته است. در این راستا آسیای مرکزی یکی از مناطقی است که میتواند تاثیر قابل توجهی داشته باشد. با این حال درحوزه مواد معدنی خاص بهخصوص نیمههادیهایی که در صنایع دفاعی مورد استفاده قرار میگیرند اکتشاف و استخراج و همچنین فرآوری تاکنون به طور کامل انجام نشده، اما برآوردها نشان میدهد آسیای مرکزی میتواند نقش بسزایی در این زمینه ایفا کند. سازمان زمینشناسی آمریکا در طول سالهای اخیر در آسیای مرکزی حضور فعالی داشته و بهنظر میرسد به برخی جمعبندیهای اولیه از این منطقه غنی معدنی رسیده است. با این وجود منابع دیگری همچون تیتانیوم و اورانیوم نیز باتوجه به وضعیت روسیه و نیز نیجر د آفریقا به میزان لازم برای آمریکا و غرب حیاتی هستند. حوزهای که چین نیز در حال سرمایهگذاری در آن در آسیای مرکزی است.
در این راستا به نظر میرسد = ترامپ با محوریت شرکتهای خصوصی احتمالا یک برنامه تجاری قدرتمند در حوزههای استراتژیک اقتصادی آسیای مرکزی راهاندازی خواهند کرد. نیمههادیها، اورانیوم، گاز و برخی منابع معدنی دیگر نظیر کبالت و لیتیوم در صدر این فهرست قرار دارند. ترامپ به واسطه شرکت تامین مالی توسعه (DFC) که در سال 2020 تاسیس شد احتمالا این اقدامات را انجام خواهد داد. این شرکت باهدف سرمایهگذاری در پروژههای استراتژیک با حمایت مالی و سیاسی آمریکا تاسیس شده است. دولت اول ترامپ در آخرین سال فعالیت خود بودجهای یک میلیارد دلاری برای این شرکت تخصیص داد، اما دولت جو بایدن آن را اجرا نکرد. آمریکا همچنین در سطح استراتژیک توازن نفوذ اقتصادی چین در آسیای مرکزی را در دستور کار قرار خواهد داد. این موضوع در چارچوب استراتژی پنجساله دولت ترامپ برای سالهای 2019 تا 2025 نیز طراحی شده بود که با توجه به پاندمی کرونا و سپس پایان دوره ریاست جمهوری ترامپ و تحولات متعاقب آن در افغانستان و اوکراین امکان اجرای کیفی نیافت. اولویت استقلال اقتصادی از روسیه و به ویژه چین به عنوان یک اصل کلی در سیاست ترامپ در قبال آسیای مرکزی ادامه خواهد یافت. با این حال کماکان بعید به نظر میرسد که آمریکا قابلیت سرمایهگذاری مشابه چین در منطقه را داشته باشند و از این جهت احتمالا ترامپ بازی با کارت بازیگران دیگر، به ویژه اعراب و ترکیه را در دستور کار قرار خواهد داد. از این جهت سیاست ترامپ میتواند کاتالیزوری برای تقویت حضور این بازیگران در آسیای مرکزی باشد. پیشتر استفان بلانک، کارشناس معروف آمریکایی این بازیگران را برای سیاست جدید ترامپ یک واقعیت اجتنابناپذیر در آسیای مرکزی و قفقاز خوانده بود.
با این حال صرف رویکردهای ایجابی و میانمدت برای ترامپ که حداقل نگاه واقعگرایانه چهارساله به دوره ریاست خود دارد کفایت نمیکند و رویکردهای سیاسی-امنیتی نیز به موازات این راهبردها اجرا خواهد شد. یکی از اقدامات مهم آمریکا امنیتیسازی فعالیتهای چین در آسیای مرکزی است. در این چارچوب بهنظر میرسد آمریکا از طریق پیمانکاران امنیتی در قالبهای رسمی و غیررسمی اقدامات امنیتی علیه داراییهای چین در منطقه را افزایش خواهد داد. اقدام اخیر حمله به نیروهای چینی مشغول به کار در مرزهای افغانستان و تاجیکستان که منجر به کشته و زخمی شدن چند تن از اتباع چینی شد، نشانهای قابل تامل است. دومین راهبرد ترامپ تقویت محسوس جریان چینهراسی متعاقب فرایند امنیتیسازی است. این راهبرد در طول سالهای اخیر بهواسطه فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی سرویسهای بریتانیا و آمریکا توسعه یافته است. افزایش تامین مالی برای اقدامات میدانی و اطلاعاتی علیه چین بروندادی است که در سالهای پیشرو انتظار میرود. احیاء موضوع اویغورها نیز راهبرد دیگری است که ترامپ ممکن است مجددا آن را به عنوان یک گزینه راهبردی و یا یک اهرم تاکتیکی (برای به کارگیری در مذاکرات دوجانبه با پکن) به کار گیرد. به طور ویژه پس از تحولات اخیر سوریه و پیروزی تحریر الشام و گروههای بنیادگرای دیگر با حضور شمار قابل توجهی از نیروهای اویغور، با حمایت ترکیه به نظر میرسد ظرفیتهای نرمافزاری و سختافزاری برای این راهبرد به وجود آمده است. با این حال همچنان چگونگی طراحی آمریکا برای این راهبرد و سطح آن مشخص نیست، چرا که میتواند واکنش سخت چین را در بر داشته باشد.
با این وجود مهمترین سناریوی امنیتی آمریکا علیه چین احتمالا بهواسطه ناامنسازی شمال افغانستان و بخشهایی از بدخشان تاجیکستان به وقوع بپیوندد. در طول ماههای اخیر تحرکات زیادی در شمال افغانستان به وقوع پیوسته و گزارشهایی از منابع روس در خصوص انتقال نیروهای تحریرالشام به شمال افغانستان وجود دارد. اگرچه در رسانهها عمدتا این پروژه در قالب ناامنسازی و بیثباتسازی بدخشان تاجیکستان پروژهای ضدروسی تلقی میشود، اما بهنظر میرسد ابعاد ضدچینی آن بسیار پررنگتر است. کریدور واخان به عنوان یک گذرگاه مهم در این منطقه قرار گرفته است و پایگاه نظامی چین در مرغاب به منظور محافظت از این منطقه تاسیس شده و فعالیت میکند. بدخشان تاجیکستان همچنین 477 کیلومتر مرز مشترک با چین دارد و بیثباتی در بدخشان میتواند بر کریدور اقتصادی چین-پاکستان نیز تاثیرگذار باشد. تحولات ماههای اخیر گروههایی همچون جماعت انصارالله و یا جنبش اسلامی ترکستان شرقی در شمال افغانستان نشان میدهد طرحهایی در این زمینه وجود دارد.
واکنش احتمالی چین
یکی از بخشهای مهم و مجهول در معادله چین و آمریکا در آسیایی مرکزی، نوع واکنش پکن نسبت به اقدامات و سیاستهای ضدچینی ترامپ است. چین اکنون تجربه بیشتری نسبت به وضعیت سالهای بعد از 2016 در دولت اول ترامپ دارد و در عین حال شرایط بینالمللی نیز تغییر کرده است. در همین حال باید توجه داشت که بعد از یک دهه از رشد سرسامآور، رشد اقتصادی چین به مرور محدودتر شده و به مرور به کمتر از 5 درصد نزدیک میشود. در این فضا چین به دنبال کاهش هزینهها و سیاستهای صرفهجویی برای حفظ رشد اقتصادی خود است و متعاقب آن سیاستهای محتاطانهتری را در پیش خواهد گرفت و تمرکز بیشتری بر آسیای مرکزی برای دریافت منابع و انرژی ارزان خواهد داشت. در حال حاضر بهنظر میرسد چین کماکان به دستیابی به یک توافق کلان با آمریکا که احتمالا شامل بخشهایی از آسیای مرکزی هم خواهد شد، امیدوار است. پکن پس از پیروزی ترامپ در بیانیهای با لحن مثبت تاکید کرد که همچنان به «توسعه روابط پایدار و سالم با ایالات متحده آمریکا براساس اصول احترام متقابل، همزیستی مسالمتآمیز و ماهیت برد-برد متعهد است». با این حال اقدامات تلافیجویانه احتمالی چین علیه منافع آمریکا گزینه محتملی است که میتواند برای کاخ سفید بسیار حساس باشد. به عنوان مثال فروش اوراق خزانهداری آمریکا در بازار جهانی که ارزشی بالغ بر یک تریلیون دلار دارد میتواند منجر به تاثیری بسیار عمیق بر بازار آمریکا و حتی فروپاشی بخشهایی از آن شود. از این جهت با توجه به دسترسی چین به چنین اهرمهای اقتصادی برخی معتقدند که رویارویی نظامی و امنیتی دو کشور در تایوان کمی بعید است و تنشها عمدتا در قالب جنگ تجاری پیش خواهند رفت. با این حال وجه دیگر این راهبرد آن است که آمریکا هر اقدام ضدچینی را در لفافه و به صورت نیابتی و غیرمستقیم انجام خواهد داد و در این راهبرد آسیای مرکزی نقشی ویژه و محوری خواهد داشت.
جمعبندی
سطح و ماهیت سیاستهای ضدچینی ترامپ بهواسطه اجماع در جامعه نخبگان آمریکا و نوع واکنش چین به این اقدامات شاخصی تعیینکننده در تحولات پیشرو در آسیای مرکزی است. پکن تاکنون رویکرد انفعالی در قبال سیاستهای ضدچینی در آسیای مرکزی داشته است که نمونههای واضح آن را در تاجیکستان، قرقیزستان و بهویژه قزاقستان در طول سالهای اخیر دیده ایم. با این حال به نظر میرسد خط قرمز چین تهدید حیاتی امنیت ملی به واسطه تحولات تایوان، هنگکنگ و یا سینکیانگ است. لذا، تهدید منافع استراتژیک چین در حوزه ژئواکونومیک همچون ابتکار کمربند و جاده و یا حملات مویرگی به داراییهای چین در آسیای مرکزی در کنار جریان سینوفوبیا (چین هراسی) نمیتواند محرکهای جدی برای واکنشهای متقابل چین باشد. چرا که چین به وضوح محافظهکاری مضاعف آسیای مرکزی و عدم تمایل این کشورها برای تبدیل شدن به عرصه تنشهای نیابتی را میفهمد و در راستای تحریک آن گام بر نمیدارد. با این حال بروز سناریوهای بیثباتکنندهای که نقش امنیتی چین را در منطقه افزایش دهد میتواند به طور اجتنابناپذیری این فرایند را تقویت کند. در چنین فضایی جمهوری اسلامی ایران و روسیه نقشی تعیینکننده در مدیریت هزینههای چین در آسیای مرکزی خواهند داشت و این موضوع میتواند به عنوان بخشی از دینامیک بینالمللی در سیاست خارجی ایران نسبت به چین مورد توجه قرار بگیرد.